داشتم فکر میکردم که محتاجم تورا
حتی برای لحظه ای
اما آنچنان که تویی
نه آنچنان که من میپندارمت
نه آنچنان که جای گرفته ای در ذهنیت سخت منجمد یک فکر هراسان
نه آنچنان که من پر باشم از دردها و رنجهایی که مرا به فقر و به ترس بستهاند و تورا چنین به تصورم میرسانند
نه بسته بندیای از تمام دیوارهای دورتادور احساسات سرکوب شده و بالهای چیده شدهام
محتاجم تورا با اصالتی که مصون بماند از تمام امراض قلبی و تمام امراض مسریام
داشتم بال بال میزدم برای آنچه که از تو محتاجم و اوج میگرفتم از خواهش یک خدای اصیل
خوب بود اوج گرفتنم حتی با این خیال که سقوط نداشت و آمدی به ذهنم تنها با اوجی از مهربانی و همسو بودن با این هوایی که از خواستنت به سرم زد.
و تنها لحظهای
فقط لحظهای حتی کمتر از چشم برم هم زدنی یافتمت
که مهری تو بی کران تر از بی کران و دیگر هیچ... .
#پ_ن:
مرا ببر به مکاشفات عاشقانهی عشق.
#م.